خرید بک لینک

عزرائیل به شکلِ یک مرد ظاهر می شود. او را مامانی دیده بود.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

دلم یک ضعفِ ابتدا کوچک و سپس دو یا سه برابرِ میزانِ اولیه را دارد. پوشکی خونیِ نوزادی که از توست، فراتر از یک وحشتِ متعارف و فهمیدنی ست. تو نباید بتوانی تاب بیاوری. برای همه ی گفتن ها، تو یک گف

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

می گوید: در خواب دیدم که در حالِ غرق شدن هستم ولی..دیگر دست و پا نزدم، همه چیز را رها کردم و دست از تقلا کردن برداشتم. این گونه..جانِ سالم به در بُردم. احتیاج به نوشتن وَ.. خواندنِ سایرین و

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

دوشنبه ی پاییزی، 12 آذر 1397 15:47 نشسته ام به یادگیری و مرور زبان انگلیسی. وضعیتِ جالبی دارم اما توصیف آن از حوصله ی اکنونِ من خارج است. دلم می خواهد زودتر دفتر و دستک ام را به کار بگیرم، بخوانم و

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

یک دقیقه مانده تا شش صبح. فقط صدای تیک تیک..که از لمس نمودنِ صفحه کلید موبایلم می خیزد، به گوش می رسد. چه قدر حرف دارم و چه قدر رنجوری ام رو به فزونی ست. آن قدر بی حوصله، بی انگیزه، کم رمق، خواب آلوده و خسته ام که همه ی ایده های نوشتنم، می ماند برای بعد و بعد هم..یادم می روند.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

زمان دارد می گذرد؛ می دانم اما دانستنم به هیچ دردی نمی خورد. همه چیز خلاصه شده در جمجمه و کالبدی که کنون زنده است، حالا معلوم نیست تا کِی.. .

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

سه شنبه ی زمستانی، 4 دی 1397 دوست داری بنویسی؟ خُب از چه؟ از چیزی که هست یا از چیزی که نیست؟ از چیزی که هست و تو می خواهی بازبینی، روایت یا موشکافی اش کنی یا از چیزی که وجود ندارد و تو می خواهی

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

دوشنبه ی زمستانی، 17 دی 1397 سرفه های خاکیِ گلو، گلویی که گرفتار سرما و سرماخورگی شده، امانم را بریده بود، دیشب. امروز بهترم و فکر می کنم راهکارِ بستن گلو با یک شال یا پارچه ی تمیز و نرم در طول

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

دوست دارم همه ی چیزهای خوب را چنگ بزنم، همه شان را در دستانم بگیرم و پُر باشم از همه ی چیزهای خوب. این تأکیدِ بر خوب خوبی، مهم است، دلم نمی خواد دستانم را آلوده کنم. دلم نمی خواد وقتم را برای به دستِ آوردنِ چیزِ بَد، تلف کنم.. .

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

تا یکی دو ساعتِ پیش چنین حالی نداشتم. بیش تر شبیه آدمهایی که اماء و احشاء شان وَرَم کرده است، هستم. دلم چیزی را می خواهد که نمی دانم چیست. با آن که از ساعتِ مرگ (ساعت چهار صبح) گذر کرده ام، ب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

صفحه بندی